دنیای من وارونه شده
سرتاسرش را دروغ فرا گرفته
قدرت به کسانی رسیده که معنی اش را نمی دانند
آن هایی که دست به مهره نشسته اند
بازی را بلد نیستند
با سرباز ها بد بازی میکنند
سربازان جانشان را فدای صاحبان قدرت میکنند
بی خواسته خود
تمام مهره ها بازیچه دست صاحبشان هستند
ما؟ مردم معمولی؟
خونمان حلال، جانمان فدای سلطان
اصلا به ما چه رییس و وزیر چه میکنند
تنها کار ما این است که بگوییم چشم قربان
سفید و سیاه، تعادل
خون، ستم، قدرت، پول
تنها چیزهایی هستند که در این دنیا معنی میدهند
سرباز پیاده پیش میرود
پیاده جلو میرود
راه برای قدرتمندان باز میشود
رقابت میان سرباز ها چه کسی قدرت را میخواهد
هر که قدرت را میخواهد بجنگد به آخر خط برسد
اما آنان که پاک هستند و بی ادعا
جانشان را میدهند و بی دروغ از جنازه شان تقدیر میکنند
شاه کم حرکت میکند
جان فدایانش هستند تا شکست نخورد
تنها هدف این است سلطانی که نقش شاه را بازی میکند شکست نخورد
فاش نشود که کیست
بجز شاه و وزیر هیچ چیز و کس مهم نیست
تعادلی وجود ندارد عدالت بی معنیست
وزیر تنها یک نماد است و هیچ قدرتی ندارد
شاه هم قدرت ندارد
تمام قدرت تمام تصمیم گیری ها در دست کسی است که پشت میز نشسته
مردم اعتراض دارند
اعتراض مساویست با مرگ
مردم عدالت میخواهند
عدالت چیست؟
ما با هم برابریم
راست میگویم نخندید
گر راست میگویی و راستی بگذار زندگی کنیم
به نام حق راست میگویم ولی نمی توانم بگذارم زندگی کنید
راست میگوید راست میگوید
خدا را بت کرده انند
آن چه را میخواهند از زبانش میگویند
مردم را دعوت به مرگ میکنند
نمیدانند یعنی میدانند اما تظاهر میکنند نمیدانند
همه جانشان فدای او که از هیچ به بالاترین مقام رسیده
آیا میتوانم اعتراض کنم
یا سکوت میکنی یا میمیری
فقط یک حرف دنیا وارونه شده
وگرنه اینجا جای شما نیست قدرت برای شما نیست
تمام